دستشویی خبرساز
...چندی پیش توی مدرسه موقع زنگ تفریح یکی از همکارانم (که اتفاقا ازاون آدمای نکته سنج وحساسه!) با توپ پر وارد دفتر شد و گفت: اه دیگه شورشو درآوردند والا قباحت داره زشته ...
من که با روحیاتش آشنایی نسبی داشتم ازش پرسیدم: باز چی شده نکنه باز هم یه کله پزی دیگه پیدا کردی که اسم مغازه شو خیام (یا یه شاعر دیگه)نامگذاری کرده؟!یا اینکه سوژه جدید پیدا کردی؟
گفت : نه بابا سوژه کدومه پاشو برو دستشویی پایین خودت میبینی؟
گفتم :حتما همون مساله همیشگی نظافت و...
گفت: نه بابا نظافتش پیشکش مسئله حادتر ازایناس.
بعد هم ادامه داد: فکر کنم کار این معلم پرورشی جدید باشه. برداشته روی کاشی های سفید دیوار دستشویی درست مقابل همون جایی که می نشینی از بالا تا پایین با خط خوش دعا نوشته. ((دعای هنگام تخلی!))
اِ..اِ..خجالت هم خوب چیزیه.داعا اونم روی دیوار توالت!؟ واقعا که... همین کارها را می کنند که مردم را از دین و مذهب زده می کنند.بعد هم میگن چرا مردم اعتقاداتشان ضعیف شده؟!
در این موقع یکی دیگه ازهمکاران دراومد که: والا من قصد مخالفت ویا تایید این کار را ندارم ولی اینو خوب میدونم که خدای مهربون به ما آدما نعمتهای زیادی داده که برای
تک تکشون بایستی شکرگزارش باشیم ولی خیلی وقتها این نعمتها آنجنان در لابلای زندگی روزمره ما آدما محو میشه که از وجودشون غافل میشیم.حالا کافیه که به هر دلیلی یکی از این نعمتها رو از دست بدیم تا متوجه اهمیتش بشیم.
همین چندی پیش یکی از آشنایان ما مشکل گوارشی پیدا کرد.(اشکال درعمل دفع) و بعد از کلی پیگیری و آزمایش، تشخیص سرطان روده دادند و بلافاصله عمل جراحی...
در جریان عمل جراحی قسمتی از روده بزرگ را برداشتند ومجبور شدند سر روده را از طریق سوراخی بر روی شکم باز کنند!بگونه ای که مواد دفعی بجای عبور از مسیر طبیعی خود، از طریق این سوراخ بر روی سطح شکم آمده ودر داخل کیسه نایلونی ....
این آخری ها هم با وجود دقت نظرفراوان اطرافیان در خصوص نظافت و بهداشت ولی امکان ماندن در کنار او بیش چند دقیقه وجود نداشت.
آخرین بار که به عیادتش رفته بودم هنگام خداحافظی با لحنی طنز آمیزدر گوشم گفت : ما که نمی تونیم خیر سرمون..... ولی خوش به حال شما که میتونید.
بحث که به اینجا رسید رو کرد به اون همکارمعترض و گفت: خوب دوست عزیز چه اشکالی داره حالا که به لطف تقدیر الهی از نعمت سلامت و صحت دستگاه گوارش برخورداریم ، موقعی که عملکرد طبیعی و سالم آنرا شاهد هستیم ، لب به شکرگزاری و سپاس از خالق آن بازگشاییم و چند کلمه ای در قالب دعا با خود زمزمه کنیم؟
به نظر شما اشکالی داره؟
ع- رضایی
به نظر شما این کار درست بوده؟
مرغی از شاخه پرید...
آفتابی تاریک؛ سایه واری روشن...
روزهایی تاریک؛ و شبانی روشن...
مرغی از شاخه پرید. سگ زردی خندید. کک کسی را نگزید.
در هیاهوی ناپالم و گل سرخ، شاعران جمله سیاست پیشه، دیپلماتها همه واعظ؛
در میان نفس آفریقا، شاخی از میگ و کلاشینکف و سام، شاخی از آهن فریادشکن.
آسیا، یک دهن باز، گدا، گشنه ، اسیر؛ در عوض صاحب هفتاد زعیم...
و دو صد شیخ و هزاران تسبیح،همه دارای کرامات عجیب...
نفت، گاز، رولزرویس روباز؛ جت برای پرواز...
و جهان منطق جنگل، پر شیر، پر گرگ، پر روباه؛ همه دارای گرین کارت، همه با مارک دیور.
مرغی از شاخه پرید. سگ زردی خندید. کک کسی را نگزید
دوستانی دشمن، دشمنانی دشمن؛ آسمانی دشمن، باغهایی دشمن...
شعرهایی دشمن، بوسه هایی دشمن...
روزهایی دشمن، هفته هایی دشمن؛ ماههایی دشمن، سالهایی دشمن...
قرنهایی دشمن، دورهایی دشمن...
من با من دشمن، توی با من دشمن...
من با تو دشمن، همه با هم دشمن...
سبدی از گل خشم... مشتی از آب زلال کینه...
ماهتابی نیرنگ... شعرهایی همه از جنس ستم...
غزلی از فریاد... قطعه ای از اندوه...؛ یک قصیده، دو رباعی، سه مسّمط؛ همه از واژه بد...
مرغی از شاخه پرید. سگ زردی خندید. کک کسی را نگزید
چند تایی تازی، با سس اسرائیل؛ یک سبد افغانی، دو سه میلیون چینی...
بیفتکی از کامبوج، جوجه خوشمزه ای از لبنان؛ دلمه ای فلفلی از هندی ها و خلالی با عاج زئیر...
یک دو بسته پینوشه، یک دو قبضه حسن و عبدا...؛
دو فلسطینی، یک دو جین چینگ و کمی چانگ، همه از جنس اصیل تایوان...
یک ناهار دلچسب، در گوآدالوپ - یالتا؛ یا هر جای دگر...
بنشینید...، بفرمائید...؛ آقایان...، صاحب ها...
و نشستند و نشستند و نشستند...
توی بشقاب بجای نان؛ نقشه دنیا بود...
مرغی از شاخه پرید. سگ زردی خندید. کک کسی را نگزید
* شعر فوق نرجمه ایست منسوب به استاد احمد شاملو که در برنامه ای با عنوان « کانال 2 » که احتمالاً با صدای ایشان پخش شده است.
زندگینامه شجریان
زندگینامه محمدرضا شجریان
محمد رضا شجریان در مهر ۱۳۱۹ در مشهد مقدس متولد شد و از کودکی با همان لحن کودکانه می خواند. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد، و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن میپرداخت، در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفته و در رشته آواز مشغول گردید و برای اجرای برنامههای گلها به تهران نزد استاد پیر نیا دعوت گردید در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت نمود. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا و دوستی و شاگردی او را برگزید از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.
در ۱۳۵۰ با استاد فرامرز پایور آشنا شدو تعلیم سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. و از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوههای تصنیف خوانی را فرا گرفت. ۱۳۵۴ نزد نور علی خان برومند سبک سید حسین طاهر زاده را فرا گرفت.
شیوههای آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از ۱۳۵۴ تدریس هنر جویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغازکرد و تا ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته به پایان یافت. ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را به سازمانهای دولتی ادامه نداده و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به تدریس شاگردان قدیمی اش همت گماشت. استاد اکنون به همراهی پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی می پردازد.
همکاری با رادیو و تلویزیون
برای اولین بار در سن ۱۰ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد، سال ۱۳۴۶ به تهران میآید و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری میکند، به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگفر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سالهای آخر حکومت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگهای مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع میکند، پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامههای موسیقی همکاری استاد نیز با رادیو قطع شد. در سالهای اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید استاد را پخش میکند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامهای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیوایران» آواز استاد را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی تقدیم علاقهمندان میکند.
جوایز
در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به بزرگترین هنرمندی که در جهت شناساندن فرهنگ و هنر کشورش میکوشد اهدا میشود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتحعلیخان از پاکستان دریافت کرده بود.
محتوای کاری
بیشتر آوازها و تصنیفهای اجرا شده گزیدهای بوده است از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام و برخی تصنیفهای قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی؛ همچنین استاد شجریان در برخی کنسرتها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون «فریدون مشیری»، «نیما»، «سهراب سپهری»، و «مهدی اخوانثالث» و «هوشنگ ابتهاج» استفاده کرده است. از جمله کارهای مشترک او گزیدهای است از «رباعیات خیام» با صدای استاد شجریان و رباعی خوانی احمدشاملو.
خوشنویسی
محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد، او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خوشنویسی نزد استادان ابراهیم بوذری، و حسین میرخانی میپردازد. در حال حاضر ایشان سبک ویژه خوشنویسی خود را دنبال میکنند.
آثار
جام تهی، اردیبهشت ۱۳۸۴ فریاد زمستان است
بی تو به سر نمیشود
بوی باران آرام جان، ۱۳۷۸
آهنگ وفا، ۱۳۷۸ تلاوت قرآن ۱و ۲، ۱۳۷۸ پیام نسیم۱۳۷۷
شب، سکوت، کویر، ۱۳۷۷
چهره به چهره،۱۳۷۷
راست پنجگاه، ۱۳۷۷
معمای هستی، ۱۳۷۶
شب وصل، ۱۳۷۶
رسوای دل، ۱۳۷۶
عشق داند، ۱۳۷۶ ساز قصهگو، ۱۳۷۵
در خیال، ۱۳۷۵
پیغام اهل دل، ۱۳۷۵
همایون مثنوی، ۱۳۷۴
گنبد مینا، ۱۳۷۴
جان عشّاق، ۱۳۷۴
چشمهی نوش، ۱۳۷۴
یاد ایام، ۱۳۷۴ دلشدگان، ۱۳۷۱
آسمان عشق، ۱۳۷۱
سرو چمان، ۱۳۷۰
خلوت گزیده،۱۳۷۰
دل مجنون، ۱۳۷۰ پیام نسیم، ۱۳۷۰ دستان، ۱۳۶۷
دود عود، ۱۳۶۷
نوا، ۱۳۶۵
مرکب خوانی، ۱۳۶۵
سر عشق، ۱۳۶۵
ماهور، ۱۳۶۵
آستان جانان، ۱۳۶۵
بیداد،
۱۳۶۴
پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)، ۱۳۵۸
گلبانگ، ۱۳۵۷
برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰
سپیده
به یاد عارف
سر عشق
بت چین
دولت عشق
جان جان
رباعیات خیام
جام تهی
کنسرتها
همنوا با بم، تهران، دیماه 1382 مرکبخوانی، اروپا و کانادا، ۱۳۸۱ راست پنجگاه، اروپا و کانادا، ۱۳۸۱ نوا، اروپا، امریکا و کانادا، ۱۳۷۹ داد و بیداد، اروپا، امریکا و کانادا، ۱۳۷۹ زمستان، اروپا، امریکا و کانادا، ۱۳۷۹
کاهش اتلاف وقت در بانکها
((روشی جهت کاهش اتلاف وقت در شعب بانکها))
همه ما معمولا اتلاف وقت در بانکها را تجربه کرده ایم.قصد تعیین مقصر و بررسی دلایل این مسئله را ندارم فقط ذکر تجربه جالبی را در این زمینه خالی از لطف نمی دانم:
((چندی پیش جهت انجام چند کاربانکی به یکی از شعب بانک سپه مراجعه نمودم و در
بدو ورود از دستگاه نوبت دهی موجود در شعبه شماره ای را دریافت کردم.شماره 272
این در حالی بود که شماره 240جهت مراجعه به باجه،توسط دستگاه اعلام شد.(یعنی
32نفرجلوتر ازمن در نوبت بودند!)
چند دقیقه بعد در حالی که مشغول مرتب کردن دفترچه های اقساط خود بودم، جوانی
حدودا ٢٠ساله نزدیک آمد و گفت: "آقااین شماره خدمت شما(شماره 252)."
با نشان دادن شماره ای که گرفته بودم، ازمحبت او تشکر کردم ولی او شماره دیگری
را(251) از جیبش بیرون آورد و گفت "من دو تا شماره گرفته ام و آن که به شما
دادم اضافی است."
بعد ادامه داد من معمولا در مراجعه به بانکها همیشه دو عدد شماره(متوالی) میگیرم
و شماره اضافی را نزدخود نگه داشته تا نزدیک اعلام شماره خود و یا هنگام خروج از
بانکآن رابه فرد دیگری که تازه شماره گرفته است بدهم و به او هم میگویم که شماره
خودش را به همین شکل به فرد دیگری که تازه وارد می شود بدهد وبر این باورم
که با گسترش وجا افتادن اینکار در بین مردم، وقت کمتری از آنها در شعب بانکها تلف
میشود .
من هم به تبعیت از این شخص، در هنگام خروج از بانک نوبت قبلی خود(272) را به به
فرد مسنی که تازه نوبت گرفته بود(295) دادم و از او خواستم که او هم این کار را تکرار
کند.))
شما کار این جوان را چگونه ارزیابی میکنید؟
ع-رضایی
جلسه شیطان
جلسه شیطان
((مجمع جهانی (دیوان) اجنه به دستور شیطان برگزار گردید .))
در سخنرانی افتتاحیه شیطان خطاب به حضار گفت :
ما توانایی جلوگیری از رفتن مسلمین به مساجد را نداریم .
ما قادر نیستیم آنها را از خواندن قرآن و از فهم حقایق بر حذر داریم .
ما حتی نمی توانیم مانع ارتباط صمیمانه ای که آنها با خدای خود و پیامبرش حضرت محمد برقرار نمی نماید بشویم .
به محض آنکه آنها رابطه با خدا برقرار بنمایند نیروی اختیار و تسلط ما بر آنها از بین می رود .
حال که چنین است بگذارید به مسجد بروند ، بگذارید در لذت خود باشند _ ولی زمان و وقت آنها را بدزدید که نتوانند وقتی داشته باشند که صرف ارتباط با خدای خود و پیامبر خود بنمایند .
این کاری است که من از شماها می خواهم .
آنها را از توسل به خدایشان که توسل حیاتی و زندگی بخش است بر حذر نمایید .
اجنه فریاد زدند : چگونه و به چه طریق این کار را انجام دهیم .
شیطان گفت : آنها را به کارهای غیر ضروری زندگی مشغول نمایید . و هزاران طریق و راه کشف کنید که فکرهایشان و ذهن هایشان به آنها مشغول شود .
آنها را به خرج کردن و خرج کردن و خرج کردن ، به قرض گرفتن ، قرض گرفتن ، قرض گرفتن ترغیب کنید .
تشویق کنید که همسران برای ساعات طولانی به سرکار روند و شوهران آنها برای 7-6 روز در هفته و روزانه 12-10 ساعت مشغول بکار باشند تا به این طریق استطاعت گذراندن زندگی تهی خود را داشته باشند .
مانع شوید که آنها وقت خود را با فرزندانشان بگذرانند .
با تقسیم و پخش جمع خانواده ، دیگر مکان خانه جایی برای استراحت و فرار از فشار کار نمی باشد
ذهن هایشان را تا حد نهایت چنان مشغول نمایید که قادر به شنیدن هیچ صدای ضعیف هم نباشند . آنها را چنان تطمیع نمایید که هر وقت رانندگی می کنند به رادیو و ضبط گوش دهند چنان عمل کنید که در خانه هایشان مدام تلویزیون ، ویدئو ، کامپیوتر روشن باشد و در هر رستوران و هر فروشگاه در سرتاسر جهان مدام موزیک پخش شود . این کارها موجب می شود که ذهن هایشان دیگر کار نکند و باعث پاره شدن آن اتحاد و همبستگی با خدا و پیامبرش خواهد شد .
میزها را با روزنامه و مجلات پر کنند .
ذهن شان را با پخش اخبارهای 24 ساعته پر کنید .
با هجوم تابلوهای اعلانات و تبلیغات لحظات رانندگی آنها را پر کنید .
صندوق های پستی آنها را با مراسلات بی ارزش ، کاتالوگهای سفارش کالا ، برگه های شرط بندی در اسب دوانی ، و هزاران نوع خبر نامه و تبلیغات اجناس و خدمات مجانی لبریز نمایید .
مدل های لاغر اندام و زیبا را بر صفحات مجلات و تلویزیون به نحوی جلوه گر سازید که شوهران باور کنند که زیبایی های ظاهری چیزی است که اهمیت دارد و به این روش آنها از همسران خود ناراضی و ناخشنود خواهند شد .
موجب خستگی همسران را چنان فراهم آورید که دیگر قادر به ابراز عشق به شوهران خود نباشند .
به آنها سر درد بدهید چون اگر آنها شوهران خود آن عشق و علاقه که نیاز دارند ابراز ندارند . آنها شروع می کنند که در جای دیگری آن را بیابند .
و خیلی زود این موجب تقسیم و متلاشی شدن خانواده ها می گردد .
به دست آنها کتابهای داستان بدهید تا از آموزش معنی واقعی نماز به فرزندانشان بر حذر باشند .
آنها را آنقدر مشغول نمایید که قادر نباشند به دامن طبیعت روند و قادر نباشند به مخلوقات الهی نظاره ای داشته باشند ، آنها را به شهرهای بازی ، مساقات ورزشی تئاتر ، کنسرت ، سینما بفرستند
آنها را مشغول و مشغول و مشغول نگه دارید .
و هنگامی که آنها بدنبال معاشرت های معنوی باشند ، آنها را در شایعه و بحث های بی ارزش چنان مشغول کنید که آنها با وجدانی آشفته موضوع را خاتمه دهند .
زندگی آنان را با هزاران مورد دوست داشتنی پر کنید که وقتی نداشته باشند که به جستجوی قدرت خدا باشند .
به این طریق آنها بر قدرت خود متکی می شوند و سپس سلامتی و خانواده خود را قربانی آن موارد دوست داشتنی خواهند کرد این روش کاری است یک روش اساسی است .
یک نقشه کامل است .
اجنه با اشتیاق عازم شدند تا مسلمانان هر کجا باشند آنها را مشغول و مشغولتر نمایند . تا وقت کمتری داشته باشند به خدا و خانواده هایشان فکر کنند .
دیگر وقتی نداشته باشند که به دیگران از قدرت خدا و پیامبرش بگویند که چگونه زندگی را متحول می نمایند .
من فکر می کنم سئوال این است آیا شیطان در برنامه اش موفق بوده است .
شما قاضی باشید .
آیا مشغول بودن یعنی :
بودن تحت یوق شیطان
